عبد الجليل قزوينى رازى

315

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

خواندند ، و وقتى ميمون ، و قدّاح ويرا لقب نهادند يعنى يقدح العلم بخاطره چنان كه كودكان يكديگر را لقب نهند ، و چون او با محمّد اسماعيل مىبود بعد از محمّد قومى از آن فاسد اعتقادان كه بودند در آن روزگار به دو تولّا كردند كه طبعى و خاطرى نيكو داشت ، و چون او بمرد او را پسر پسرى پديد آمد نام او عبد اللّه بن سالم بن ميمون در لشكر مكرم « 1 » از ديار اهواز آنجا تمكينى بيافت « 2 » گويند : دعوى ثنويّت كرد و طريق ثنويّت آشكارا كرد و گفت : خدا دو است ؛ قصدش كردند بگريخت ببصره شد ميان بنى عقيل منزل گرفت ، و قومى بر اثرش بيامدند از آنجا بگريخت بديار حمص شد با گروهى از حلفاى « 3 » خويش ؛ و دعوى علويى كرد « 4 » وى را پسرى آمد نام وى عبد اللّه بن عبد اللّه در مخرقه « 5 » و شعبده دستى داشت از آنجا بديار مغرب رفت و گفت : من فاطميم علوى ؛ و بدين معروف گشت و بر آن ديار مستولى گشت ، او را پسرى آمد نام وى بو القاسم و آن ملاعين كه اتباع او بودند - خاكشان به دهان - او را قائم خواندندى ، و گروهى اندك در وى دعوى خدائى كردندى ، آن ملعون در ترتيب كار ملاحده كتابى ساخت نام آن « بلاغ الاكبر و ناموس الاعظم « 6 » » او را پسرى

--> ( 1 ) - در قاموس گفته : « و عسكر بلد بخوزستان » و در تاج العروس گفته : « بين تستر و رامهرمز و هو معرب لشكر » و ياقوت در معجم البلدان گفته : « عسكر مكرم بضمّ الميم و سكون الكاف و فتح الرّاء و هو مفعل من الكرامة و هو بلد مشهور من نواحى خوزستان منسوب الى مكرم بن معزاء الحارث أحد بنى جعونة بن الحارث بن نمير بن عامر بن صعصعة ( الى آخر ما قال ) » . ( 2 ) - ع ث : « تمكينى نيافت » ح : « تمكين يافت » د : « تمكنى يافت » م ب : « تمكين ؟ ؟ ؟ افت » بدون تنقيط در « ؟ ؟ ؟ ا » . ( 3 ) - نسخ : « خلفاء » ( بخاء معجمه ) و حلفاء مهمله جمع حليف است كه بمعنى هم‌پيمان و همعهد و هم‌سوگند مىباشد چنان كه خلفاء بخاء معجمه جمع خليفه است كه بمعنى جانشين مىباشد ( 4 ) - ث م ب : « دعوى غلو بزرگ » ح : « دعوى كرد » . ( 5 ) - ع ث ب م ح : « محرقه » ( بحاء مهمله ) در منتهى الارب گفته : « مخرقه دروغ گفتن ، مولد است » : و در أقرب الموارد گفته : « مخرق الرّجل مخرقة موّه و كذب قال الازهرى : المخرقة مأخوذة من مخاريق الصبيان من الخرق المفتولة ، و قال الجوهرىّ فى خ ر ق : « أما المخرقة فكلمة مولّدة و قال غيره : المخرقة اختلاق الكذب و هى كلمه مبنية على المخراق كالتمسكن على المسكين ، و يحتمل أن يكون تركيبها من حروف الخرق و هو خلق الكذب مضموما اليها الميم فتكون رباعية دالة على زيادة معنى » . ( 6 ) - همهء نسخ ( باضافهء بلاغ و ناموس مجرّد از لام بسوى « الاكبر و الاعظم » معرّف بلام ) .